https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/174614
شناسه خبر: 174614
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۰۹
عشق به ائمه اطهار
راوی طاهره جلال آبادی: یک روز با برادرم به سر زمین کشاورزی رفته بودیم . در راه برگشت طوفان شدیدی وزیدن گرفت و باد و خاکی بر پا شد که جلوی چشممان را هم نمی دیدیم . من که از این وضعیت سخت ترسیده بودم و گریه می کردم اما برادرم با خونسردی خاصی به حضرت مهدی (عج) متوسل شده بود و دعا می کرد . بعد از حدود نیم ساعت باران شروع به باریدن گرفت و چون ما سرپناهی برای پنهان شدن نداشتیم مجبور به ادامه راه شدیم و هنوز راهی نرفته بودیم که باران بند آمد و هوا آفتابی شد و ما با کمال تعجب در نزدیکی روستا بودیم و راهی را که همیشه 2 ساعت طی می کردیم تا به روستا برسیم یک ساعته آمدیم و این برای من خاطره ای بود که برادرم در شرایط سخت این قدر خونسرد و با صبر و تحمل و توسل به ائمه اطهار ما را به سلامت به خانه رساند .