https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/174627

شناسه خبر: 174627
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۰۹

خبر شهادت

راوی اسد ا... جفایی: یک روز سر کار بنایی بودم بعد به یک نفر گفتم که چند روز شده از حسین ما خبری نیست هر چه زنگ می زنیم جوابی نمی دهد می خواهم بروم به خانه ی عاشوری- دامادم- که آنها زنگ بزنند چرا به حسین تلفن می زنیم چرا جواب نمی دهد بعد ایشان آمد بالای دیوار نشست و گفت: جفایی الان پنج شهید از گناباد می خواهند بیاورند دو تا شهید از نوقاب و یکی از کلات و یکی از دوشناوند و دیگری از بهاباد است تا این حرف را زد من افتادم بعد گفت: نه ببخشید از شهر گناباد است بعد دیدم عاشوری که داماد ما است با بچه ی ما دارند می آیند همین که چشمم به ماشین سپاه افتاد گفتم ای داد و بیداد که حسین شهید شد دامادم شانه ام را گرفت و مرا در ماشین سپاه سوار کرد وقتی به بهاباد آمدیم همة مردم خانه ی ما جمع هستند و خودمان خبر نداریم.