https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/174656
شناسه خبر: 174656
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۰۹
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
یک شب در خواب دیدم در خانه ای بسیار زیبا و رو به قبله نشسته ام ناگهان دیدم برادرم مهدی از اتاق خارج شد در حالی که لباس بسیار تمیز و زیبایی بر تن داشت. شانة قرمز کوچکی در دستش بود، کمی موهایش را شانه کرد و شانه را داخل جیبش گذاشت. گفتم مهدی کجا می روی؟ گفت می خواهم به مسجد بروم. گفتم از مسجد که آمدی برگرد به خانه. گفت: نه. فردا اعزام به جبهه است. تو هم با من به جبهه بیا، لبخند زد. سپس گفت احمد تو ازدواج نکردی، اما من ازدواج کردم، خیلی شادمان بود، از خواب بیدار شدم. وقتی فهمیدم همة این ها خواب بوده است و دیگر نمی توانم برادرم را ببینم بسیار ناراحت شدم.