https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/175412
شناسه خبر: 175412
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۲۰
خاطره شماره 3 - شهید محمد جابری
زمانی که محمد از منطقه عملیاتی سومار برگشته بود پشت دستهایش خیلی کثیف بود از ایشان سوال کردم مادر جان مگر درآنجا آب نبود که این گونه دست هایت کثیف شده است ایشان گفت: ماد رجان اگربدانی ما در کجا بودیم این سوال را نمی کردی مقدار کمی آب باران روی زمین جمع شده بود و با آن سرو صورت را می شستیم و حتی اگرمجبور بودیم از همان آب می نوشیدیم حتی یکبار لباسهایم را باهمان آب شستم وروی بوته ها پهن کردم وقتی رفتم که لباسهای خشک شده را جمع آوری کنم دیدم شش تا عقرب سیاهرنگ از لابه لای لباس ها افتاد که اگر آنها مرانیش می زدند به هلاکت می رسیدن وضعیت خدمتی به این گونه بود که فرصت آمدن به شهر جهت استحمام رانداشتم .