https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/175418

شناسه خبر: 175418
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۲۰

دیدگاه شهید

یادم می آید روزی در خط مقدم مهران با هم سوارموتور بودیم و به سمت جلو حرکت می کردیم یک دفعه هواپیمای دشمن بالای سرمان ظاهر شد وچند راکت بطرف ما زد خوب ما هم احساس خطر کردیم و با موتور به داخل کانال رفتیم یعنی درحقیقت داخل کانال سقوط کردیم تا شاید از شر راکتها در اما باشیم بعد از اینکه هواپیما از منطقه دور شد محمدشروع کرد به خندیدن بلند بلند می خندید من به اورو کردم وگفتم : داری به چه می خندی ؟ گفت : به این می خندم که ما از چه چیزی فرار می کردی آیا می توان ازآنچه برایمان نوشته شده فرار کنیم ؟