https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/175425

شناسه خبر: 175425
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۲۰

خاطرات سیاسی

دردوران انقلاب که ما از تهران به مشهد آمدیم برای شرکت درمراسم ترحیم یکی از معلمان به قوچان دعوت شدیم البته اسم آن معلم را بیاد ندارم چون ما ازتهران آمده بودیم خیلی تحویل گرفتند ما با ماشین رفتیم محمدهم با ما بود ما را به مجلس سخنرانی بردند از طرف پاسگاه قوچان مامورین همه شیشه های ماشین را شکسته بودند و هر چه داشتیم برده بودندهنوز سخنرانی تمام نشده بود گفتند شیشه ماشینها را شکستند وما آمدیم بیرون که متوجه شدیم گاز اشک آور در بین مردم انداخته اندمن در تهران خیلی راهپیمایی شرکت می کردم اما گاز اشک آور ندیده بودم همه می گفتند : نترسید این گازمال مغازه اتوشویی است ناراحت نشوید . من هیچ جایی را نمی دیدم دختر یک ساله ام را در بغل گرفته بودم که محمدهنوز ده سال نداشت آمد و دخترم را از بغل من کشید و از داخل جمعیت بیرون دوید وخودش را به ماشین رساند وقتی به ماشین رسیدیم دیدیم همه ی شیشه هایش را شکسته اند و می گفتند : که با چوب آمده اند ما ها را بزنند.