https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/175431

شناسه خبر: 175431
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۲۰

آخرین وداع با خانواده

خداوند او را رحمت کند او خیلی شوری دوست داشت بار آخر که به جبهه اعزام شد می خواست با اتوبوس برود به من گفت : مامان شوری نینداختی؟ (درست نکردی) گفتم : چرا ولی هنوز نرسیده (موقع خوردن آن نیست) گفت : من می خواهم بروم کمی از آن را برایم بگذار تا بعداً بخورم همراه ناهاری که برایش درست کرده بودم شوری هم گذاشتم گفتم : من هم بیایم برای بدرقه ؟ گفت : نه جلودرب حیاط که رسیدیم نام چند تن از دوستانش را گفت که هنوز شهید نشده بودند ولی گفت : این دفعه اینها شهید می شوند واگر یک وقتی عکسم را لازم داشتید درکمدم هست البته او کمدی داشت که همیشه کلید آن را همراه خودش نگه می داشت من متوجه موضوع نشدم و نفهمیدم منظورش چیست ؟ یعنی نگفت که شهید می شوم اماهمانطور شدکه دیگر برنگشت وهمان عکس را هم دربرگزاری مراسم بزرگ کردیم از کسانی که نامشان را برد و گفت این دفعه شهید می شوند یکی پسر عمه اش بود بنام علی نیک پور و یکی پسر عموی پدرش بود بنام محمد هنرور ویکی پسرعمویش نبام مهدی عیدی که می گفت اینها شهید می شوند خودش هم با آنها دریک منطقه و یک خط بودند ولی اصلاً به فکر نرسید که منظوراو چیست.