https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/175604

شناسه خبر: 175604
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۲۲

خاطرات سياسي

راوی غلامرضا ثروتی بی نیاز: یادم هست برادرم حمیدرضا ثروتی علی رغم اینکه به منزل ما رفت و آمد زیادی داشت ولی هیچ وقت مشکلاتش را برای من که برادر بزرگ او بودم مطرح نمی کرد. یک روز که به خانه ی ما آمده بود متوجه شدم خیلی ناراحت و از چند جای صورت و دست هایش احساس درد می کند. از او سوال کردم چه شده؟ اول که جوابی نداد ولی بعد از اصرار من گفت: که وقتی برای آوردن اعلامیه به مشهد رفته بودم در راه برگشت گرفتار دار و دسته ی سلطان رضایی که از عوامل سرسپرده رژیم طاغوت بود شدیم. آنها بعد از تفتیش متوجه اعلامیه ها شدند و قصد داشتند ما را از بین ببرند ولی به کمک یکی از عوامل دادگستری که طرفدار ما بود نجات پیدا کردیم و این مجروحیت ها در اثر شکنجه آنهاست.