https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/175896

شناسه خبر: 175896
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۲۶

ايثار و فداکاري

راوی برات علی خواجه: یکبار که همراه نیروهای تحت امرش به مرخصی می آمد. داخل قطار با هم بودیم که با ایشان غذای نیروها را تقسیم می کرد. من خواستم که اول برای خودمان غذا کنار بگذارم که ایشان مخالفت کرد و گفت: اول به نیروها باید غذا بدهیم، اگر غذا اضافه آمد، آخر خودمان می خوریم.وقتی به همه غذا دادیم برای خودمان غذایی نماند و با فرماندهان کمی نان خشک پیدا کردیم و خوردیم. من عصبی شدم که ایشان گفت: یک شب که هزار شب نمی شود و با سخنانش من را آرام کرد. وقتی هم که به مشهد رسیدیم چون به ایشان در جبهه نیاز بود از یک ماه مرخصی 15 روز آن را استفاده کرد. هر چه گفتم: تو که هنوز مرخصی داری. گفت: آنجا نیاز بیشتری است.