https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/176084

شناسه خبر: 176084
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۳۰

لباس ساده بسیج

به نقل از هم‎رزم شهید: عملیات والفجر مقّدماتی بود. من مسئول حمام بودم، مصطفی کنارم آمد و گفت: «امروز آمده‌ام تا به شما سری بزنم.» از دیدنش خیلی خوشحال شدم. همیشه برایم همچون برادری دلسوز و مهربان بود. شروع کردیم به گپ زدن با هم. می‌گفت: «چند روزی است که مسئله‌ای فکر مرا مشغول کرده است.» ظاهراً پیشنهاد شده بود که به ستاد کربلا برود. با وجود آشنایی که با ساز و کار جنگ داشتم، گفتم: «به نظر من خیلی هم خوب است. می‌توانی آن‌جا به عنوان مسئول خدمت کنی.» همان لحظه بود که دیدم چهره‌اش درهم رفت. با ناراحتی گفت که من از اول قسم خورده‌ام و از خدا هم خواسته‌ام که تا زمان حیات، یک بسیجی باشم و لباس ساده بسیجی را از تن بیرون نکنم. با وجود علاقه‌ای که به سپاه داشت، هرگز به دنبال پست و مقام نبود. در آن لحظات انگار در مقابلم روح بزرگی را می‌دیدم که دنیا در مقابلش ذره‌ای بیش نبود. او رضایت خدا را در خدمت بیشتر به مردم جستجو می‌کرد.