https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/176275

شناسه خبر: 176275
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۳۲

خواب و روياي شهيد

راوی عبد الصمد ترکانلو: بعد از کربلای 4 شهید از جبهه برگشت و می گفت شب عملیات بود ما باید با دشمن مبارزه می کردیم در یک خانه خرابه حدود 20 نفر خوابیده بودیم یک نفر هم نگهبانی می داد یکدفعه چشمانم را باز کردم دیدم یک آقایی بالای سر من ایستاده و دست بر سر من می کشد وقتی او را دیدم تفنگ را به طرف او گرفتم لااله الاا... گفتم و گریه کردم گفت : چرا گریه می کنی همان لحظه که می خواستم دستش را بگیرم دیدم نیست وقتی رفت و من دیگر او را ندیدم بلند بلند گریه کردم نگهبان گفت ترکانلو دیوانه شده ای چرا گریه می کنی چه خبر است ؟ فرمانده نیز از موضوع مطلع شد علت را از من به اصرار خواست قضیه را برای آنان تعریف کردم همان شب ما پیروز شدیم .