https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/176310
شناسه خبر: 176310
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۳۳
خواب و روياي شهادت
راوی فاطمه ورشاپوری مقدم: «روزی که شهدا در معراج بودند و برای تشییع آماده بودند من خیلی ناراحت بودم که دیدم در اطراف شهید روشنایی زیادی دیده می شود وقتی به خانه برگشتم با خواهرم صحبت کردم و موضوع را گفتم که چرا نورافکن روشن کرده بودند و خواهرم تعجب کرد و گفت: اصلاً آنجا چیزی روشن نبوده است. بعد از چند شب شهید با یک حالت متبسم و خوشحالی بخوابم آمد می گفتم شما خیلی ناراحتی و سختی کشیده اید چون ترکش به بدن شما اصابت کرده است و ایشان گفتند: اصلاً من دردی احساس نکردم، و موضوع شهادتش را برایم تعریف کرد که، وقتی ترکش به من خورد، دو نفر آقای نورانی که حضرت رسول (ص) و حضرت امیر (ع) بودند بالای سرم آمدند و حضرت امیر (ع) سرم را روی دامنش گذاشت و حضرت رسول (ص) ظرف آبی را برداشتند و کمی به صورتم پاشیدند و کمی هم به من دادند و خوردم و اصلاً احساس درد و ناراحتی نمی کردم فقط بوی عطری به مشامم می رسید و بعد خوابیدم. آن نوری که شما در معراج دیده اید از همان آبی بود که حضرت رسول به صورتم زدند و پاشیدند. وقتی که از خواب بیدار شدم حالت خیلی خوبی داشتم مثل این بود که شهید واقعاً زنده بود و رو در روی من صحبت می کرد و با وجود اینکه جنازه ایشان چند روزی در منطقه و در روکش پلاستیک بود ولی بوی خوش عطری می داد که همه را متعجب ساخته بود.»