https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/176616

شناسه خبر: 176616
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۳۷

خبر شهادت

راوی مریم نازی: به یاد دارم وقتی خبر شهادت پسرم احمد پیمانی را برایمان آوردند و ما را برای شناسایی جنازه به معراج شهدا بردند، من بالای سر جنازه احمد نشسته بودم و گریه می کردم. یک بنده خدای سپاهی که جلوی درب معراج شهدا ایستاده بود. آن بنده خدا فرمانده پایگاه بسیج پسرم احمد بود که معرفی نامه اش را برای اعزام به جبهه نوشته بود. به ایشان گفته بودند که پسرم احمد مادر ندارد، ‌اما یکی از برادران بسیجی گفته بود: نه، ‌شهید مادر دارد، همان خانمی که بالای سر جنازه گریه می کند، مادرش است. که فرمانده بسیج به طرف آمد و گفت: همه مادر شهداء و خانواده آنها می آیند و سر و صدا می کنند و بد و بیراه و حرفهای ناجور می زنند، ولی شما ساکت نشسته اید و گریه می کنید من خودم را مقصر می دانم، ‌من احمد شما را معرفی کردم و بانی شهادتش شدم، ‌مرا ببخشید و از من راضی باشید. من هم گفتم: رضایم به رضای خدا، ‌دوست داشته احمد را به ما داده و حالا خودش هم از ما گرفته من اگر سر و صدا بکنم و چیزی بگویم، ‌پسرم احمد برمی گردد؟ به هر حال من راضی ام و افتخار می کنم که فرزندم در چنین راهی به فیض عظیم شهادت نائل گردیده است.