https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/176786
شناسه خبر: 176786
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۳۹
توکل به خداوند
راوی جعفر یونسی: یک روز، نزدیک شب که شد، قرار بود عملیات انجام شود، چهاردهم ماه بود و هوا هم خیلی روشن بود. به ایشان گفتم " اخوی " شب به این روشنی شما ها با چه عقلی می خواهید عملیات به این مهمی را انجام دهید. علی اصغر یک تبسمی کرد و گفت: " تو هم اگر امشب در محفل دعا راز و نیاز فرماندهان و بچه ها می بودی و می دیدی که این برادران امشب چقدر گریه و ناله سر می دادند چنین حرفی را نمی زدی. با این گریه ها ماه امشب روشن نمی ماند. " بنده توصیف معجزه هایی که در جبهه رخ داده بود را ازبچه ها شنیده بودم ولی خودم تا آن لحظه ندیده بودم. آن شب، نزدیک ساعت عملیات که شد، دیدم طوفانی بر پا شد و هوا غبار آلو شد، ماه به پشت ابرها رفت و بارش باران از آسمان به طور معجزه آسایی صورت گرفت. آن وقت برایم معجزه در جبهه ها یقین شد.