https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/177192
شناسه خبر: 177192
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۴۴
حرمت والدین
به روایت از محمد اسماعیل پور : زمانیکه من با محمد رضا پور حسن با هم در جبهه حضور داشتیم ایشان خیلی با من مهربان بود و تقریبا" با من درد دل می کرد و مرا محرم اسرارش می دانست . یک روز که در سنگر نشسته بودیم و صحبت می کردیم ایشان به من گفت : محمد جان از شما خواهشی دارم . گفتم بگو با کمال میل می پذیرم و انجام می دهم . گفت : اگر من به شهادت رسیدم مادرم مریض است وقتی به مرخصی رفتی ایشان را به دکتر ببر و از او خبر بگیر . من هم گفتم : چشم معلوم نیست که شما شهید بشوید از کجا می دانی ؟ که یک مرتبه خمپاره ی دشمن نزدیک ما فرود آمد و بر اثر اصابت ترکش به پایش مجروح شد و سریعا" او را به بیمارستان بردند . من ماندم . چند روز بعد دیدم ایشان با پای باندپیچی شده به منطقه آمده است . به محض اینکه چشمش به من افتاد . شروع کرد به گریه کردن . گفتم : برای چه گریه می کنی ؟ شما که سالم هستید و خدا را شکر صدمه ای ندیده اید گفت : برای همین که سالم ماندم گریه می کنم . حتما لیاقت شهید شدن را نداشتم و گرنه به شهادت می رسیدم .