https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/177363
شناسه خبر: 177363
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۴۶
خاطرات جنگی
به روایت از حسن پل پور : در عملیات خیبر تقریباً همه جا سقوط کرد و تنها پر هلی کوپتر باقی مانده بود. انتهای پل ما شهدا و مجروحین را داشتیم. دو سه هزار نفر نیروی عراقی آمده بودند تا پل را بگیرند. ما اول پل خاکریز می زدیم آنها با گلوله توپ آن را صاف می کردند و جلو می آمدند. چند نفری از بچه ها بیشتر نمانده بودند که سردار قالیباف دستور دادند که به هر طریقی شده انجا را حفظ کنیم تا بچه ها انتهای پل را تخلیه کنند و به عقب بروند. از جمله کسانی که آنجا بود آقای پلیان بود که بعداً خود ایشان تعریف کرد که: به نظرم آن صحنه واقعاً یکی از صحنه های سخت جنگ بود. در حالی که با شجاعتهایی که در عملیاتهای مختلف از ایشان دیدیم در شرایط سخت تر از آن هم قرار گرفته بود. ما هر کاری کردیم دشمن با زدن یک گلوله چند نفر از ما را به شهادت رساند و در شرایطی قرار گرفتیم که دیگر مستاصل شدیم. در همین زمان حاج آقای موحودی دستور داد که جمع شویم و و به ائمه اطهار متوسل شویم. بعد از ختم توسل همه بلند شدیم - حدود پنج شش نفر بودیم - متوجه شدیم 10 الی 15 تانک عراقی روبروی ما است. من گفتم: به هر قیمتی که شده باید جلو برویم و مانع از پیشروی آنان بشویم. یکی از دوستان گفت: ما که آرپی جی نداریم! گفتم: نارنجک و اسلحه کلاش که داریم. سپس همگی با هم با حالت تضرع حرکت کردیم نارنجکی را به روی اولین تانک پرتاب کردیم که با انفجار آن تانکهای دیگر عقب نشینی کردند. ما آنها را دنبال کردیم و چهار پنج تا تانک را به آتش کشیدیم و این کار باعث مسدود شدن راه برای عبور و پیشروی تانکهای دیگر شد و فرصتی پیش آمد که شب شود و بچه ها پل را خالی کنند. چنین حرکتی در طول جنگ برای من بی سابقه بود و فکر نمی کردم که این قضیه با چنین حرکتی به پایان برسد و این چیزی نبود جز کمک خداوند متعال.