https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/177383

شناسه خبر: 177383
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۴۶

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از حسن پل پور : در عملیات والفجر مقدماتی یا جزیره مجنون تعداد زیادی شهید داده بودیم. من آنشب تا صبح اشک می ریختم. با خود فکر می کردم آیا پسر من هم در عملیات شرکت داشته یا نه. چند روزی را نگران و ناراحت گذراندم تا اینکه یک روز با خبر شدم صو پنجاه شهید را به مشهد می آورند وقتی این مطلب را شنیدم رو به امام رضا کردم و گفتم: یا امام هشتم یک پسر بیشتر ندارم و جلوی او را برای رفتن به جبهه نگرفته ام چون این راه راه دین و اسلام و ناموسش است ولی نمی خواهم او را از دست بدهم و بسیار اشک ریختم. شب خواب دیدم که ماشینی در خیابان در حال حرکت است و پای فردی را با طناب به آن بسته اند و روی زمین می کشند و جمعیت زیادی به دنبال آن می دویدند و م هم جلو دویدم گفتم: چه شده؟ این بنده خدا کیست؟ ناگهان دیدم که محمد خودم است که او را با طناب به ماشین بسته اند و می کشند. گفتم: خدا مرگم بدهد این که محمد من است که شهید شده است. شهید را که اینطوری نمی برند این چه وضعی است چرا اینطور با او رفتار می کنند؟ شروع به گریه کردم و هراسان از خواب بیدار شدم. عصر بود که دیدم محمد از در وارد شد صورت او را بوسیدم و گفتم: که دیشب خواب تو را دیدم و حال تو آمده ای.