https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/177390

شناسه خبر: 177390
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۴۶

عشق به جهاد

به روایت از حسن پل پور : زمانی که محمد علی خواست به جبهه برود هنوز به سن قانونی نرسیده بود و از طرفی ما نیز مخالف اعزام ایشان بودیم. من به او گفتم: محمد جان شما درست را بخوان چند روزی از این موضوع گذشت یک روز محمد علی آمد گفت: من اگر در شناسنامه دست ببرم چه می شود؟ گفتم: مادر جان شناسنامه مدرک مهمی برای انسان است و اگر شما این کار را بکنی باز خواست می شوی ایشان چیزی نگفت و رفت.تا اینکه یک روز بدون اطلاع ما برای گرفتن شناسنامه المثنی به ثبت احوال می رود و بعد از گرفتن شناسنامه تاریخ تولد آن را تغییر داده وسنش را بزرگ می کند و از همانجا به مسجد امام حسین(ع) در چهار طبقه می رود. برگه اعزام می گیرد واز طرف پدرش امضاء می کند وبه آموزش اعزام می شود.روز بعد من وپدرش با ناراحتی به هر جایی که فکر می کردیم رفتیم تا او را پیدا کنیم اما تلاش ما بی فایده بود به پدر محمد گفتم: شاید او به جبهه رفته است. پدرش گفت: نه بابا او برای رفتن به جبهه سنش کوچک است او را نمی برند بر فرض که ثبت نام کند برگه رضایت نامه پدر و مادر را باید بیاورد تا ما امضاء کنیم. گفتم: حالا شما یکسری به سپاه و بسیج بزن ببینیم چه می شود.بعد پدر محمد به سپاه و بسیج رفت که مسولین گفتند ما فردی با این مشخصات که شما می گویید به منطقه اعزام نکرده ایم. از آنجا به مسجد محل و حتی مسجد محله قبلی سکونتمان رفت آنها هم اظهار بی اطلاعی کردند و گفتند: ما قبل از اعزام هر نیرو برگه رضایت نامه را به درب منزل می آوریم تا پدر و مادر امضاء کنند. وبالاخره پدرش ناامید به منزل بر گشت.سه ماه از این جریان گذشت و در این مدت ما شب وروز اشک می ریختیم وبا خود فکر کردیم که او کجاست؟ آیا در دام منافقین افتاده و او را در گوشه و کناری پنهان کردند یا او را کشتند.لا اقل طوری بشود که جسد او را ببینیم.تا اینکه یک روز یکی از دوستانش نامه ای را به درب منزل ما آورد. من گفتم: این چیست؟ گفت: باز کنید خودتان می فهمید. نامه را به سرعت باز کردم خط محمد بود نوشته بود پدر و مادر عزیزم سلام نگران من نباشید من هم اکنون در سقز هستم مدتی دیگر در اینجا می مانم بعد می آیم البته برای مرخصی حضورتان می رسم. من خیلی ناراحت شدم گفتم نگاه کن این بچه از کجا سر در آورده من که گفتم جبهه است گفتند: نه.پدر محمد نامه را برداشت و سریع به سپاه برد و گفت: شما که گفتید ما چنین کسی را به منطقه اعزام نکردیم پس این نامه از کجا آمده است. آنها دوباره گفتند ما ایشان را نفرستادیم از جای دیگری اعزام شده است.بالاخره با پیگیری سپاه متوجه شدیم که او برای اینکه ما مطلع نشویم به کجا میرود از محله دیگر به جبهه اعزام می شود و مدت اعزامش را شش ماهه می زند.