https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/178597

شناسه خبر: 178597
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۰۲

محبت و مهرباني

راوی ن.م بیژنی : بعد از شهادت برادر مهدی زاده طوسی، یک شب ساعت 12 الی 1 شب بودو هنوز غذایی نخورده بودیم و چون ماه مبارک رمضان هم بود و می بایست روزه می گرفتیم من به برادران داوردوست و محمد بهاریی گفتم: حالا این موقع شب با توجه به این که تمام مغازه های این نزدیکی بسته است چه چیزی بخوریم اگر صلاح می دانید باز هم داخل خیابانها یک دوری بزنیم شاید مغازه ای باز بود. پس از اینکه حرکت کردیم و چند دقیقه ای داخل شهر چرخیدیم یک مغازه پیتزا فروشی در منطقه کیان پارس پیدا کردیم که باز بود. داخل مغازه رفتیم، من و داوردوست رفتیم و نشستیم. برادر بهاری جلو رفت و سفارش داد و به کنار ما آمد و نشست. بعد از چند دقیقه کارگرر مغازه چهار پیتزا آورد و روی میز ما گذاشت. من بلافاصه معترض شدم و گفتم: آقا مت سه نفریم و سه تا پیتزا می خواهیم، چرا چهار پیتزا برای ما آوردید؟ گفت: آقا من مقصر نیستم دوست خودتان چهار پیتزا سفارش داده اند. برادر بهاری گفتند اشکال ندارد آقا اشتباه از جانب من بوده است، شما بفرمائید. بعد گفتم: محمد قضیه چه بود؟ گفت: هنوز که هنوز است و با توجه به اینکه دو روز از شهادت مهدیزاده طوسی می گذردبرایم قابل قبول نیست و همه اش فکر می کنم که ایشان یکسره به من چسبیده است. برای همین یک پیتزا برای او سفارش داده ام.