https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/178657

شناسه خبر: 178657
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۰۲

عشق شهادت

به روایت از محمد ایمانی : منطقه ی عملیاتی سلیمانیه عراق بودیم و خلیل ا... بهاری در خط مقدم بود؛ گاهی همدیگر را می دیدیم و احوال پرسی می کردیم ، عراقی ها کمی پیشروی کرده بودند ، خط جدیدی نیروهای ما داشتند ، داخل دره بود ، کنار رودی ، روز شهادت بهاری بود ، آفتاب کمی بالا آمده بود ، ناگهان ایشان را دیدم که یک چیزی دستش گرفته ، پرسیدم : برای چه آمدی ؟ گفت : آمدم در این کانتینر غسل کنم و آماده ی شهادت بشوم ؛ بعد از کمی صحبت ایشان در کانتینری که سیاه شده بود و گرم هم بخوبی نمی شد غسل کرده بود و با بنده خداحافظی کرد. آن روز چهره ایشان مثل روزهای دیگر نبود و نورانی تر شده بود ، بسیار مهربان صحبت می کرد ، حالت دیگری داشت ، ایشان عازم خط شد که شنیدم تلفنی توانسته بود با خانواده اش صحبت کند و خداحافظی نماید و با غسل شهادت به درجه رفیع شهادت برسد ؛ در همان روز به فاصلة چند ساعت شهید شدند.