https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/179895
شناسه خبر: 179895
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۱۷
خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از مریم بلندی : یادم هست نزدیک عید بود که رفته بودم برای پسرم عمار لباس بگیرم ، گفتم خدایاچه بگیرم ، چه نگیرم. یک دست لباس گرفتم ، یک شلوار و یک جلیقه پسرم برداشته بود. به مادرم گفتم: مادر بچه ام دلش می شکند ولی قیمت این دست لباس خیلی زیاد و گران است. مادرم گفت: تو تازه فقط یک شلوار برداشتی . گفتم : خوب ، بچه ام فکر نکند چون باباش شهید شده نمی تواند آن را بر دارد. بعد شب در عالم خواب دیدم که همسرم شهیدم محمد آمده اند خانه و ما نبودیم . بعد رفتم سرکمد را نگاه کردم . دیدم یک دست خط نوشته اند که من آمدم شما نبودید. همان طور که نشسته بودم دیدم شهید از درب آمدند داخل شدند و گفتند : پسندیدی ، گفتم : چه چیزی را گفت: آن لباسهایی را که برای بچه ها گرفته ام ، دوباره سر کمد رفتم و دیدم بله ، لباسهای قشنگی گرفته و آنجا گذاشته بود، گفت : شما چون دل دل می کردید که چه برای بچه ها بخرید، من این کار را کردم و این نشان می داد که شهید همیشه کنار ماست و ما را در کارهائی که می خواهیم انجام دهیم ، راهنمائی می کند.