https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/182293
شناسه خبر: 182293
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۴۷
حسن برخورد 2
به روایثت از علی اکبر اکبران : یک دفعه با یکدیگر سوار بر موتور بودیم و ناصر موتور را می راند و سرعت هم داشت ناگهان بچه ای جلویش آمد بلافاصله ترمز زد و با حالت عصبی که پیدا کرده بود می خواست به بچه پرخاش کند ولی زبان خود را نگه داشت و گفت خدا پدرت را بیامرزت ، اگر به موتور می خوردی لاستیک موتور ما پنچر می شد حالا خودت که هیچی ولی موتور ما خراب می شد، ما چکار می کردیم.بچه وقتی این حالت را دید تعجب کرد بعد ناصر خندید و گفت: عمو جان ،شوخی کردم . موتور فدای سرت ، ولی مواظب باش اگر خدای نکرده به موتور بر خورد می کردی معلوم نبود چه اتفاقی برایت می افتاد.