https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/182644
شناسه خبر: 182644
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۵۱
خاطره شماره 24 - شهید ابوالفضل اعتدالی مشهد
یک دفعه ایشان گفت : محمود شما دوست داری چطوری بمیری ؟ گفتم : دوست دارم شهید شوم گفت : مرد حسابی شما لیاقت شهادت را داری ؟ تازه من هم لیاقت شهادت را ندارم من وشما معلوم نیست که تصادف می کنیم ویااز گشنگی کجا بمیریم ویا از کوه بیفتیم ما لیاقت شهادت را نداریم آنهایی که لیاقت شهادت را دارند خیلی کارها می کنند من و شما از هزار تا کارش یکی زا انجام ندادیم بعد گفت : آدم وقتی می خواهد بمیرد باید با افتخار بمیرد و گفت : من دوست دارم وقتی که مردم پنچ هزاز نفر زیر تابوتم را بگیرند وبعد من به او گفتم : برو مرد حسابی فکر می کنم من و شما را دو نفر دست و پایمان را بگیرند و داخل یک گودالی بیندازند گفت : حالامی بینی وقتی من شهید شدم توی دست وپای مردم اگر لگد مال نشدی وهمانطور هم شد همانطور که ایشان گفت : من جلوی جنازه اش وفکر می کنم بیست نفر بیشتر مرا لگد کردند . بعد در آن لحظه با خودم گفتم : خدایا اگر من لیاقت شهادت را ندارم که مثل این شهید شوم حداقل خصوصیاتی را داشته باشم تا مردم دوست داشته باشند و لااقل یک صدم از این جمعیت در تشییع جنازه ام شرکت نمایند و هرگاه بمیرم مرگ با عزتی داشته باشم .