https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/186017
شناسه خبر: 186017
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۹:۳۰
خاطرات جنگي
راوی سیدهاشم آراسته: شهید هاشم آراسته نقل می کرد:یک روز در داخل کانتینر پرسنلی که مرکز اسناد و دفاتر بود در حال استراحت بودیم . یک دفعه دیدم که محمد قاسم موحدی یک لیوان قرمز پلاستیکی را برداشت و با پای گچ گرفته اش به سمت تانکر آب حرکت کرد من هم بلند شدم و به کنار تانکر آب که رسیدم دیدم در حال آب خوردن است خیلی ناراحت شدم وگفتم:برادر قاسم ، موقعیکه ما اینجا و در حال استراحت و بیکار هستیم چرا به ما نمی گوئید که آب می خواهید . ما افتخار میکنیم که برای شما آب بیاوریم نه به عنوان اینکه شما فرمانده ما هستی بلکه به عنوان یک برادر که در کنار ما هستید . یک لبخندی زد وگفت:این کار از دست خودم بر می آید با توجه به اینکه سخت است ولی اینطور نیست که نتوانم انجام دهم.