https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/189603
شناسه خبر: 189603
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۰:۱۳
عشق شهادت
راوی جواد معافیان: ایشان تابستان سال 64 قبل از شهادتش به مکه رفت. قبل از حرکت مادرش را بوسید و گفت: اگر از من کوتاهی به شما شده من را ببخشید و دعا کن که حج من مورد قبول واقع شود. زیرا اگر شما دعا کنی حج من قبول می شود و گرنه برایم مشکل پیش می آید. مادر بزرگم شروع به گریه کرد و گفت: التماس دعا پسرم. برو و مطمئن باش من از تو راضی هستم و مطمئن باش که خدا هم حجّت را از تو قبول می کند.بعد پدرم با همه خداحافظی کرد و طلب حلالیت کرد و رفت. وقتی از مکه برگشت لحظه ای با مادرش روبوسی کرد، گفت: دعا کن آن چیزی را که از خدا خواستم به من بدهد. من از خدا خیلی چیزها خواستم ولی دعا کن آن خواستة اصلی ام را به من بدهد.بعدها پسر عمویم حاج مهدی آقا که با هم در مکه بودند، گفت: حاج آقا به من گفت: من فقط با شهادت پاک می شوم، اگر شهادت نصیبم شود، خیلی عالیست. ولی من لیاقتش را ندارم.اتفاقاً در زمستان همان سال ایشان لیاقت شهادت را پیدا کرد و من متوجه آن کلام ایشان که موقع برگشت از مکه به مادر بزگم بود شدم و فهمیدم که منظور از آن خواسته شهادت بود.