https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/189605
شناسه خبر: 189605
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۰:۱۳
خبر شهادت
راوی سیدرضا مهدی زاده: هنگام شهادت آقای معافیان زمانی که من وارد پنج طبقه های اهواز، مقرّ ستاد لشگر 21 امام رضا (ع) شدم من آنجا شوهر خاله ام آقای مهدی معافیان که شوهر خواهر آقای حسین معافیان بود را دیدم به محض دیدن یکدیگر احوالپرسی کردیم، ایشان با حالت سردی جواب من را داد که متوجه شدم باید خبری شده باشد. گفتم: دایی ام طوری شده؟ گفت: به هر حال ترکش خورده و در حالت اغماء او را بردند. شب یک آقائی به دنبالمان آمد و با هم به دنبال ایشان گشتیم و فقط گفتند که ایشان از ناحیه سر ترکش خورده و در حالت کما ایشان را با هواپیما به بیمارستانی می برند و به جای اینکه به مشهد ببرند به شهر دیگری می برند. ما شب تلفنی با چندین شهر تماس گرفتیم و از بنیاد تعاون آنجا سؤال کردیم که آیا چنین فردی را با چنین مشخصاتی در حالت کما آوردند. ولی باز هم موفق به پیدا کردن بیمارستانی که ایشان در آنجا بستری بود نشدیم.بالاخره حدود ساعت 1 و 2 نیمه شب مطلع شدیم که ایشان را با یک پرواز اضطراری به تبریز بردند و در بیمارستان تبریز بستری است. همان موقع با یکی از اقوام که در تهران بود تماس گرفتیم که آنها به تبریز بروند و وقتی آنها ایشان را پیدا کردند به ما زنگ بزنند. صبح زود روز بعد آنها به طرف تبریز حرکت کردند و ساعت 6 و یا 7 بعد از ظهر به تبریز می رسند. از تبریز به ما زنگ زدند که ما ایشان را پیدا کردیم و در بیمارستان تبریز بستری است ولی در حالت کما است و سرم به او وصل است. بعد آنها به ؟؟؟ که بنیاد شهید تعیین می کنند می روند تا استراحت کنند. ساعت نزدیک 12 نیمه شب مجدد به بیمارستان می روند که همان لحظه که آنها به بیمارستان می رسند به محض ورود آنها آقای معافیان شهید می شود و بعد به ما تلفنی شهادت ایشان را اطلاع دادند. و سپس از تبریز به سمت تهران با قطار حرکت می کنند و ما هم از اهواز حرکت کردیم. در تهران جنازه را از بنیاد شهید تحویل و جنازه ایشان را با قطار به مشهد آوردیم و بعد شییع و خاک کردیم.