https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/201011
شناسه خبر: 201011
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۲:۴۳
تدبیر و مدیریت نظامی 6
به روایت از ابراهیم جباری : در عملیات والفجر 8 موقعیتی را که تحویل گردان محمدحسن حسینزاده داده بودند منطقهای بود به نام سه راهی که معروف بود به سه راهی شهادت آقای حسینزاده مستقبل شده بود که به محض شکسته شدن خط آنجا پدافند کند بعد از این که رمز عملیات گفته شد و نیروهای غواص به خط دشمن زدند و خطوط دشمن را شکستند حدود دو گروهان رفتند آن طرف اروند یک گروهان هم روز بعد رفتند رسیدیم به خطی که برای نیروها آماده کرده بودند و خاکریز زده بودند به محض این که خطوط شکسته شد و تعدادی عراقی کشته شدند رسیدیم به خط دشمن که یک سه راهی سه گوش بود به این خاطر اسمش را سه راهی گذاشته بودند یک راه شوسهای بود از سمت عراق میآمد یک راه هم به این طرف از داخل میآمد و قطع میکرد وقتی نیروها و ادوات استقرار پیدا کردند آقای حسینزاده به کل گروهانها دستور داد برای پاتک آماده باشند و ادامه دادند چون دشمن ابتدا شکست خورده عقبنشینی کرده بعد نیروهایش بازسازی و تجهیز میکند بعدازظهر میآیند پاتک میکنند ساعت یک یا دو بود داشتیم کنسرو میخوردیم که فرمانده لشکر آمد حسینزاده غذا خورده بود و رفته بود استراحت کند فرمانده لشکر گفتند آقای حسینزاده کجاست گفتیم رفته استراحت کند گفت بگوئید بعدازظهر دشمن پاتک دارد گفتم خود آقای حسینی به کل نیروهای گردانش گفته است و تأکید داشته که امروز بعدازظهر دشمن پاتک میزند نیروها آمادگی داشته باشند گفت من هم به همین خاطرآمدهام که تأکید کنم نیروها آماده باشند که دشمن پاتک میزند یک ساعت بعدش عراقیها پاتک کردند پاتک دشمن حدوداً ساعت 5 عصر شروع شد پاتک شدید در طول خاکریز شروع شد یک ستون از نیروهای دشمن از کنار خاکریز میآمدند به طرف نیروهای ما یک ستون هم از روبرو میآمدند یک گروه ضربتی هم از کنار جاده از سه راه داشتند میآمدند آقای حسینزاده گفت: چند نفر از شما که میتوانید جلوی دشمن را بگیرید با آرپیجی جلو بروید و راه را سد کنند و تمام نیروهایی که دارند از سمت راست میآیند چون در تیررس مستقیم ما نیست ما این کار را باید بکنیم که یک عملیات ایزایی باید انجام بدهیم تا بدانند که قبل از رسیدن به سنگر اصلی ما سنگر دفاعی داریم تا از خاکریز دفاع کنند دو سه آرپیجیزن رفتیم آن طرف خاکریز و نفری چهار یا پنج نارنجک بردیم با خشاب آنطرف خاکریز در آنجا تمام درختان خرما را عراقیها کنده بودند و ریخته بودند تا جلوی دید آنها باز شود تا چنانچه نیروهای ایران آمدند و از این قسمت عملیات کردند و بعضی مسائل دیگر از درخت خرما آن منطقه را پاکسازی کرده بودند و همهاش را پشت خاکریز ریخته بودند و ما آنجا قرار گرفتیم و آقای حسینزاده روی خاکریز بود با سیمینوف و دیدیم یک تعداد عراقی میآیند سراغ ما آقای حسینزاده گفتند مواظب خودتان باشید شما که میروید برگشتن شما دست خداست بعد مدتی تیراندازی کردیم دیدیم تعدادی از عراقیها عقبنشینی کردند و چند آرپی جی هم بچهها شلیک کردند و یک مقدار هم خشابهایمان خالی شد و دیدیم از جناح راست که حدود 30 متر نزدیک بود برسند به خاکریز اصلی تیربارمان دید نداشت که عراقیها را بزند مگر این که خودمان را میدادیم جلوی خاکریز و از جلوی خاکریز خودمان جناح سمت راست را میزدیم امکانپذیر نبود و آنجا هم تنها حافظ ما درختهای خرما بود و چیزی دیگری نبود سنگر نبود و دشت صافی بود. یک مقدار که هوا تاریکتر شد آمدیم این طرف خاکریز و رفتیم سمت راست بهمراه یک آرپیجیزن تا این را بزنیم گفتند آقای حسینزاده شهید شد تا آمدیم سمت چپ ببنیم وضعیت چطوری بوده دیدیم شهید حسینزاده را روی برانکارد میبرند به پشت خط و نحوه شهادتش این طور بود که ایشان سر خاکریز بود و با سلاح سیمینوف تیراندازی میکرد و در حین تیراندازی از سوی دشمن تیری شلیک شده بود و خورده بود به پیشانی ایشان و به درجه رفیع شهادت نایل شدند روز بعدش هم ما مجروح شدیم.