https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/203424

شناسه خبر: 203424
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۳:۱۳

حسن برخورد

راوی حسن پا زهر امامی : من در کلاس پنجم ابتدایی بودم از امتحان بر می گشتم. کناره جاده سنتو پیاده در حال حرکت بودم که ناگهان یک ماشینی از پشت به من زد و روی زمین غلطیدم. پشت سرم پر از خون شده بود. ماشین حرکت کرد و رفت. راننده ماشین دیگری که شاهد جریان بود دنبال ماشین جلویی رفته و او را بر می گرداند. آن بنده خدا آمد و در حالی که گریه می کرد مرا سوار ماشین کرد و پرسید؟ چه شده پسر جان، پدرت کجاست .باهم به محل کار پدرم رفتیم وجریان را به پدرم گفتم پدرم از آن شخص سوال کرد؟دلیل عجله شما چی بوده؟ ایشان که فردی روحانی بود گفت : حالا فرض کنید کسی من را دنبال کرده است. پدرم گفت : نه شما یک فرد روحانی نمی شود که بدون دلیل با کسی تصادف کرده و توقف نکنید! پدرم خیلی اصرار کرده آن روحانی در حالی که خودش را معرفی می کرد گفت :که مأموران ساواک دنبالش بودند و او در حال فرار بوده است.