https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/208792
شناسه خبر: 208792
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۳۶
صبر و تحمل و توصيه به آن
راوی علی موحدی : یک روز چون من آنجا نبودم البته بچه های دیگر گفتند:ولی من خودم با ایشان آنجا نرفتم این مادرش و خواهرش و چند ات از همین خانمهای بستگانش را آورده بود بدون توجه به هیچ کس سوار ماشین کرده بود و راست برده بود در خط شلمچه آنجا هم خوب خط بسیار حساس وتیر اندازی خیلی زیاد میشد و عراقی ها خیلی خمپاره میزدنند خلاصه برده بود آنجا در سنگر وبعد هم برده بودشان در سنگر لب خاکریز و دوربین داده بود و گفته بود :جنازه احمد آنجاست حالا می خواهی بروی بیاوریش.برو خودت بیاور من نمیتوانم بیاورم اتفاقا میگفت:آن روز هم در خط وقتی هم که میآمدم دژبانی دم پل نوآنجا تیر اندازی کرده بود این هم اعتنا نکرده بود وهمینطور گاز را گرفته بود ورفته بود.اتفاقا میگفت آن روز در خط آب نیامده بود وهیچ کدام از نیروها آب نداشتند مادرمان و همرا هان هم آب میخواستندگفتم:اینها آب ندارند وهوا هم گرم بود میگفت:اینقدر مادر من آنجا گریه کرد واشک ریخت دیگربعد از آن هم که از جبهه برگشتیم دیگر یک مرتبه به ما نگقت: جنازه همه اش گریه میکرد و میگفت:بمیرم که این بچه های اسلام آنجا حتی آب ندارند ما اینجا اینطوری زندگی میکنیم