https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/216817

شناسه خبر: 216817
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۳۸

عشق به ائمه اطهار

راوی علیرضا افشار: قبل از عملیات در شب شهادت حضرت زهرا (س ) در محل پادگان حمید بعد از نماز مغرب و عشاء قرار شد در داخل مسجد به عزاداری بپردازیم . بعد از اتمام نماز من نشسته بودم . و خودم را آماده می کردم که دعا بخوانم . برادر سبزیکار و فقیهی فر ( که بعداً شهید شد ) و چند نفر دیگر از کنارم رد شدند و با دست به سر شانه من زدند و گفتند : ما جلسه داریم می دانی که عملیات نزدیک است پس برای ما دعا کن . من هم گفتم : التماس دعا . آنها هم گفتاند : التماس دعا و رفتند . مجلس عزاداری و توسل حدود سه ساعت طول کشید . حدود 10 نفر را در بین مجلس با برانکار بیرون بردند . جلسه که تمام شد و مسجد تقریباً خالی شده بود و تعدادی از بسیجی ها را دیدم که گوشه مسجد زانو بغل گرفته اند و بعضی برروی زمین دراز کشیده اند و از حال رفته اند .بلند شدم و از کنار برادران عزادار که رد می شدم به برادر سبزیکار رسیدم . او در انتهای مسجد در حالیکه زانویش را در بغل گرفته بود و بلند بلند گریه می کرد . من از کنار ایشان رد شدم و رفتم . موقع خوردن شام برادران یک یک آمدند من به آنها گفتم : شما ها که در موقع مجلس عزاداری آمدید و به شانه من زدید و گفتید : التماس دعا و رفتید مگر شما جلسه نداشتید ؟ گفتند : چرا جلسه داشتیم اما مجلس عزاداری به ما اجازه اینکه در جلسه بنشینیم و به امور نظامی بپردازیم را نداد . و با خود گفتیم اگر بخواهیم طرح و یا کاری انجام بدهیم وحتی برای شرکت در عملیات بهترین کار این است در جلسه عزاداری حضرت فاطمه زهرا (س ) بیائیم و نیرو و قوت قلب بگیریم . که برای این کارهای نظامی باید چندین روحیه ای داشت که بتوانیم پیروز شویم .