https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/217769
شناسه خبر: 217769
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۵۰
رقت قلب 1
به روایت از هما رضایی : یادم می آید در دوران بچگی با نادر درگیر شده بودم ایشان هنوز دبستان می رفت. مقداری صورتش خونی شده بود بالاخره من هم حالت بچگی داشتم بازی می گردیم. بعد بازی دعوایمان شده بود نادر خیلی گریه می گرد. مادرم آمد و ناراحت شد. چون نادر از من کوچکتر بود مادرم به او گفت: نادر می خواهی خواهرت را بزنم؟ بگو چه کار کنم؟ من هم حسابی ترسیده بودم. فکر می کردم الان یک کتک خواهم خورد. مثل گنجشک می لرزیدم، نادر همانطور که اشک می ریخت و گریه می کرد گفت: مادر بخشیدش. بخاطر دارم که نادر از همان بچگی روحیه بالا و گذشت داشت با اینکه یک بچه دبستانی بیشتر نبود و شاید معنی لغوی ایثار را هم نمی دانست.