https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/218452
شناسه خبر: 218452
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۵۹
حجب و حیا
یک روز دامادم آقای رثایی به منزل ما آمدند و می خواستند به من مطلبی را بگویند ولی ظاهراً خجالت می کشیدند من به ایشان گفتم : چیه ؟ خوب بگویید من هم مثل مادرشما هستم و شما هم مانند اولاد من هستند بعد ایشان گفت : می خواهم یک میز برای جبهه درست کنم چهارصد تومان پول لازم دارم من رفتم و سریع برای ایشان بیشتر از جهارصد تومان آوردم ولی ایشان همه پول را قبول نکردند و فقط چهارصد تومان از پولها را برداشتند وخداحافظی کردند و رفتند .