https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/221841
شناسه خبر: 221841
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۱:۰۲
محبت و مهرباني
راوی مریم توکلی: مدتی بود که خیلی نگران برادرم سید علی بودم چون نامه اش دیر آمده بود . یک روز وقتی به خانه رفتم دیدم سیدعلی آنجاست . بلند شد گفت : به به ! خواهرم آمد دستهایش را به گردنم انداخت گفت : شنیدم دلتنگی کردی . الان آمده ام که تو را گوش مالی بدهم . بعد از دقایقی گفتم : خوب من باید بروم پائین گفت برای چه گفتم : باید شام درست کنم . گفت : هر چه داشته باشید با هم ودور هم می خوریم من که مهمان نیستم خانة خودم است همینکه آمدم وشما ها را دیدم برای من باارزش تر از هر چیز دیگر یست .