https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/223124

شناسه خبر: 223124
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۱:۱۸

محبت و مهرباني

راوی محمد عطار زاده : یادم هست آخرین باری که محمدحسین بصیر را دیدم آخرین سفری بود که ایشان عازم جبهه با خانواده بودند . ما هم با خانواده بودیم در هواپیما همدیگر را دیدیم و زیارتش کردیم و خانواده اش را به خانواده خودمان معرفی کردیم و از همان ابتدا دیگر در کنار هم بودیم تا این که به اهواز رسیدیم ایشان خیلی مصر بود که تا زمانی که تا زمانی که اسکان شما فراهم می شود بیایید محل اسکان ما و با خانواده ما باشند . من به لحاظ اینکه سعی می کردم یک سری اخلاقیات را رعایت بکنم تعارف می کردم . ایشان گفت : چرا تعارف می کنی با زبان ساده و خودمانی که داشت به طرف خانواده ما آمد و گفت : وسایلتان را جمع کنید و بیایید محل اسکان ما تا وضعیت اسکان شما مشخص شود . به هر صورت به زور ما را برد . یک شبی آنجا بودیم و دو روز بعد به منطقه ی دیگر اعزام شدیم . ایشان را هم بعد فهمیدم که به منطقه دیگر رفته است و طولی نکشید که شنیدم ایشان شهید شده است .