https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/223151

شناسه خبر: 223151
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۱:۱۸

ايجاد روحيه در رزمندگان

راوی مهدی خویشاوندی : در عملیات میمک من رفتم از گردان دو سه تا دوشیکا داشتیم بیاوریم سه چهار ساعتی طول کشید که باید تا میمک پیاده می آمدیم . وقتی برگشتیم دیدیم خیلی اوضاع به هم ریخته است . عراق پاتک سنگینی کرده بود و تقریبا آمده بود بالا که بچه ها با نارنجک جواب داده بودند . پرسیدم بصیر کجاست ؟ گفتند : فلان جا است . رفتم آنجا دیدم دارد می خندد . گفتم : بصیر چکار می کنی ؟ بچه ها گفته بودند خیلی از بچه ها منجمله برادر خانم بصیر موسوی فرد شهید شده است . چی شده است ؟ گفت : کاری نشده است . پرسیدم فلانی می گویند شهید شده است . همین طوری خندید و می گفت : چیزی نشده است تا عراقی ها آمده بودند پاتک کنند ایشان شصتش را بالا گرفته بود و گفته بود بیلاخ می گفت : آنها سر شصت مرا زدند همین طور می خندید و خط را جمع و جور می کرد . بچه ها را توی خط می چید که آماده باشند . دیگر شب شده بود کریمیان را که معاون گروهان شهید موسویان بود دیدم پرسیدم موسوی کجاست ؟ گفت : موسوی شهید شده است بعد رفتم به بصیر گفتم : موسوی شهید شده است . دیدم می خندد و گفت : بله گفتم چرا نگفتی ؟ گفت : خوب گفتن ندارد و خودت می فهمیدی و از کس دیگری می شنیدی .