https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/225949
شناسه خبر: 225949
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۱:۵۶
عشق به جهاد
راوی غلامعلی رسولزاده: برادر محمد حسین مهاجر قوچانی پدرش فوت کرده بود وایشان سرپرست خانواده بود دراز طرفی هم خیلی دلش می خواست که به جبهه برود ولی مادرش موافقت نمی کرد خلاصه ایشان به هر کسی متوسل می شد که بیاید و با مادرش صحبت کند تارضایت بدهد که به جبهه برود موفق نمی شد بالاخره به مادرش گفت : خون من که از خون علی اکبر امام حسین (ع) رنگین تر نیست من که از ایشان بهتر نیستم چون مادرشان سیدبودند ازاین نقطه وارد شدند که مادرشان را متقاعد کنند بالاخره مادرشان به تنگ آمد و گفت : اگر آقای شیرازی (سید عبدا… شیرای رحمه ا… علیه ) بفرمایند که تو به منطقه بروی من حرفی ندارم مشکلی ندارد من برخودم تکلیف می دانم که بروی خلاصه ایشان به واسطه دوستان از جمله آقای افشار قرار ملاقاتی با آقای شیرازی برقرارکردند وآقا سوال فرمودند که وضعیت پسرتان چگونه است و بعد مادر محمدحسین مهاجر تشریح کرده بود که بله پدرش فوت کرده وایشان سرپرست خانواده است و سه تا دختر و یک پسر 15 ساله هم دارم و به جز ایشان هیچکس را به عنوان سرپرست نداریم حالا شما اجازه می دهید بعد برادر مهاجر نزد آقا التماس و درخواست می نماید که آقا شما اجازه بدهید آقا می فرمایند مادر ، از خدا بخواه که چنین فرزندی به تو داده است که حاضر است برود ودر راه اسلام جان خودش را بدهد شما نگران نباشید خداهست وقتی آقا چنین می گویند برادر مهاجر به دست و پای آقا را می افتد واز ایشان تشکر می کند و آنموقع بود که حاضرین درمجلس شروع به گریه می کنند.