https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/230328

شناسه خبر: 230328
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۲:۵۳

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی علی رضا امین زادگان: من یک شب بعد از شهادت ایشان خواب دیدم که وقتی وارد منزلمان شدم ، همسرم به من گفت : فلانی کجا هستی که دوستانت به دیدن شما آمده است و خیلی وقت است که منتظر شما هستند . وارد اتاق که شدم ، دیدم که شهید ملک نژاد و شهید آخوند زاده و شهید مهایی نشسته بودند و یک کاسه ی بزرگ پراز آلبالوهایی که هر کدام به اندازه ی گیلاس بود و هر سه مشغول تناول بودند و من که وارد شدم خودشان را کنار کشیدند و در عالم خواب اینطور به من تفهیم شد که این میوه ها را از بهشت آورده اند و ما هم می توانیم از آن بخوریم . به من تعارف کردند . من هم خودرم یک طعم عجیبی داشت یک عطر و بوی خاصی داشت . هیچ میوه ی زمینی اینطور نبود . گفتم : چرا شما دیگر نمی خورید ، گفتند : ما از اینها خورده ایم حالا نوبت شماست که از اینها بخورید . آنها با صدای بلند به من می خندیدند . گاهی به همدیگر نگاه می کردند و بعد به هم چشمک می زدند . و تبسمی می کردند ، خلاصه با رد و بدل کردن نگاه و خندیدن منظور خودشان را می رساندند شاید به خوردن من می خندیدند یا این که چون خودشان شهید شده بودند و ما مانده بودیم می خندیدند . بعد از این خواب خوشحال بودم از اینکه شاید باب شهادت بر روی ما می خواهد باز شود . اما متاسفانه تا حالا که اینطور نیست . متاسفانه شاید حالا کارهایی می کنیم که شهدا از ما روی گردان شده اند و دیگر با ما رفیق نیستند . فکر می کنم رابطه شان را با ما قطع کرده اند و به احتمال زیاد عیب از من حقیر باشد .