https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/232013

شناسه خبر: 232013
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۱۵

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

یادم م? آید وقت? اسرا آزاد شدند خواب دیدم که پدرم آمده و رو? پشت بام همسایه روبرو? منزلمان نشسته و دارد سخنران? م? کند. خیابان پر از جمعیت بود همانطور که داشت سخنران? م? کرد من بطرفش رفتم و پدرم مرا در آغوش گرفت و بوسید و من هم پدرم را دیدم دارند مرغ م? دهند. گفتم: خانم این مرغها را به چه کس? م? دهند؟ گفت: مرغها را م? دهند برا? این اسرای? که آزاد شدند و برا? خانواده هایشان که مهمان برایشان م? آید. گفتم: تو را به خدا به ما هم بدهید، پدر من هم آزاد شده گفت: نه سهمیه شما نیست گفتم: چطور و چون زیاد اصرار کردم آنها یک عدد مرغ کوچک به من دادند و گفتند بروید.