https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/233604
شناسه خبر: 233604
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۳۵
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی معصومه اورعی: یک شب خواب دیدم که در باغستان هستیم و فرزندم غلامرضا لباسهای سربازی پوشیده و ایستاده است یکدفعه به ایشان گفتم چرا اینجا ایستادهای؟ چرا به باغ نمیآیی؟ گفت: مادر تا اینجا آمدم که شما را ببینم گفتم: بیا به باغ برویم که پدرت هم تو را ببیند، گناه دارد تو تا اینجا آمدی او تو را نبیند گفت: میخواهم بروم مادر گفت باید بروم رفقایم منتظرند گفتم: کجایند رفقایت هنوز دیر نشده که تو اینقدر جوش میزنی گفت: نه مادر گریه نکن که من خوب و خوشم و جایم خیلی خوب است من دیگر میروم مادر تو از بابت من خاطر جمع باش.