https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/246659

شناسه خبر: 246659
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۶:۴۷

عشق به جهاد 2

در آخرین جلسه ای که به جهت مشورت در مورد عزیمت آقای ربون پور به جبهه، در شورای پایگاه تشگیل دادیم، بنده از ایشان خواستم چند روزی را صبر کند تا اینکه بتوانم کارهای عقب افتادة مسجد را به اتمام برسانم. ایشان در پاسخ به این درخواست بنده، سرش را پائین انداخت و گفت: محمدرضا از من خواهش چنین چیزی را نکن من نمی توانم اینجا بمانم، گوئی گمشده ای در انجا دارم که باید به دنبالش بروم، من از لحاظ انجام طرحهای مسجد خیالم راحت است چون می دانم تو به تنهائی می توانی تمام آن کارهای نیمه تمام را به اتمام برسانی. ناگهان من و محسن یکدیگر را در آغوش گرفته و بقدری گریه کردیم که خود محسن موضوع را عوض کرد و به مسئله ی دیگری پرداخت.