https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/254543
شناسه خبر: 254543
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۳۱
پرهیز از گناه
به روایت از معصومه برقبانی : پسر خاله شهید روزی آمد و گفت من برای عروسی تو کمک کردم باید تو هم بیایی. شهید گفت ببین عروسی من چگونه بود نه ساز و نه آوازی، همه اش صلوات و آهنگهای مذهبی بود که در مورد حضرت علی (ع) و در روز عید غدیر بوده است که تازه آن را گذاشته بودیم (آهنگ های مذهبی) و گرنه آهنگ هم نمی گذاشتم اگر تو هم قبول کنی همان نوار را برای تو می آورم و می گذارم پسر خاله گفت: نه بابا پس حداقل چراغ توریتان را بدهید ببرم. البته اگر نو هست (به شوخی). شهید گفت: چراغ را می دهم خودم هم می آیم. ولی حرف من را گوش کن، این بساط را به پا نکن، اینها را نیاور به مجلست، بعد شهید به من گفت: که چراغ را بیاورم، من هم چراغ را به او دادم، خواهرش هم آنجا بود، لامپ چراغ توری همانجا ریخت، گفت: ببین چراغ ما هم نمی آید به عروسی شما، چگونه آخر من بیایم به آن عروسی که تو می خواهی در آن ساز و دهل و رقص بپا کنی، شهید اگرچه شوخی کرد و گفت: چراغ من نمی آید ولی درست می گفت چراغی که در هوا گرفته است و به هیچ کس و چیزی اصابت نکرده بود چگونه خود به خود بایستی بریزد.