https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/255671

شناسه خبر: 255671
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۴۵

دقت در حلال وحرام

به روایت از معصومه عامل شاریان : به خاطر دارم یک روز مشغول جاروب کردن حیاط بودم که درب حیاط به صدا درآمد وقتی درب را باز کردم دیدم همسرم علی اصغر است گفتم: چه خبر است که این قدر محکم درب را می کوبی؟ مگر کجا می خواهی بروی؟ گفت: در چند کوچه بالاتر چیزی دیدم که باید حتما به تو نشان دهم. گفتم: من کار دارم مگر نمی بینی دارم حیاط را جاروب می کنم. گفت: باید حتما با من بیایی. خلاصه با ایشان رفتم مرا به چند کوچه بالاتر برد و جلوی درب خانه ایستاد و یک چیز از جیبش بیرون آورد. دیدم یک گردن بند طلا در دست دارد. گفت: این گردن بند طلا را از این جا پیدا کردم و خیلی منتظر ماندم تا صاحبش برگردد ولی کسی نیامد الان نمی دانم آن را چکار کنم؟ یادم هست در آن زمان دستمان خیلی تنگ بود و به زور خرج و مخارج زندگیمان را تهیه می کردیم و با آن گردنبند می توانستیم خیلی از مشکلاتمان را حل کنیم ولی ایشان یک بار هم نگفت که آن را برای خودمان برداریم آن گردنبند را به مسجد تحویل داد و خادم مسجد هم کاغذی به پنجره ی مسجد چسباند که روی آن نوشته شده بود گردنبند طلایی پیدا شده هر کس که گم کرده نشانی هایش را بدهد و آن را تحویل بگیرد بعد از چند روز خادم مسجد به منزل ما آمد و گفت این مقدار پول را از من بگیر. گفتم برای چه؟ گفت: این پول ها را صاحب آن گردنبند داده و این ها مژدگانی آن گردنبند است به من گفته از آن جوانمردی که این گردنبند را پیدا کرده بسیار تشکر کن و این مقدار پول ناقابل را از من به عنوان مژدگانی به او بده.