https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/256014

شناسه خبر: 256014
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۴۹

دوران تحصيل

راوی فاطمه زارعین: وقتی به دبیرستان می رفت یک روزی آمد و گفت: مامان، گفتم: بله. گفت: من دیروز دبیرستان نرفتم. امروز که قرار است شما بروید دکتر، یک گواهی هم برای من بگیرید. گفتم: چشم مادر جان. شما برو مدرسه من هم گواهی می گیرم و برایت می آورم. او با خیال راحت به مدرسه رفت. بعد از اینکه از دکتر برگشتم به مدرسه رفتم و به معاون مدرسه گفتم: آقای عتیقی امیر عباسی را بگویید به دفتر بیاید و از او سئوال کنید که دیروز کجا بوده است. وقتی ابراهیم وارد دفتر شد معاون مدرسه پرسید: شما دیروز کجا بودید؟ من هم آنجا روی صندلی نشسته بودم. او با کمال افتخار گفت: مامان می داند. گفت: نه، مامان جان! من گفتم: شما خیلی هم خوب بودید. خانه نبودید، کجا بودید؟ دیگر سرش را پایین انداخت و معاون مدرسه گفت: برو گم شو و ایشان رفت.