https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/256076
شناسه خبر: 256076
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۴۹
تلاش و پشتکار
راوی ناصر ظریف: برای اردوی پایان دوره آموزشی، نیروها را به دو گروه تقسیم کردند. مسئولیت یک گروه را به شهید خالو واگذار کردند. این گروه در جاده شاندیز در باغ میرزا ناظر استقرار یافتند. گروه دیگر را در اردوگاهی در منطقه ویرانی مستقر نمودند، که مسئولیت اردوگاه با شهید کاوه و جانشینی آن بر عهده ابراهیم امیرعباسی بود. قرار گرفتن ابراهیم در کنارکاوه بهترین بهره برداری را برای نیروها در پیش رو داشت. ابراهیم معتقد بود که هرچه آموزش باجدیت بیشتری برگزار شود در میدان عمل و رزم نتیجه بهتری را خواهیم دید. به همین دلیل در امر آموزس به صورت جدی برخورد می کرد. و چون تخصصش اطلاعات بود، از نیروهای آموزشی تیمی را تشکیل و سازماندهی نمود تا به اردوگاه دیگر که در فاصله 10 کیلومتری قرار داشت بروند و امر شناسایی را انجام دهند و اطلاعاتی از آن اردوگاه کسب نمایند. تیم شناسایی برای انجام ماموریت محوله اردوگاه را ترک کردند. ابراهیم آن چیزی راکه در جنگ به طور علمی تجربه کرده بود در این اردو به مرحله اجرا گذاشت. نیروها رفتند و پس از کسب اطلاعات دقیقی ازنیروهایی که در اردوگاه دیگر استقرار داشتن، بازگشتند. شبانه طرح حمله به اردوگاه دیگر بر اساس اطلاعاتی که خود نیروها کسب کرده بودند، شکل گرفت و کارها و مسئولیت هر یک از نیروها مشخص شد. با هدایت کاوه و نظارت و کنترل خوب ابراهیم به اردوگاه دیگر شبیخون زدیم و آنها را غافلگیر کردیم و نیروها با یک عملیات رزمی که با یک شناسایی دقیق صورت گرفته باشد، آشنا شدند وثمرات اطلاعات دقیق را آنجا دیدند. نیروهای اردوگاه مقابل که چنین ضربه ای را متحمل شدند، به تلافی آن حمله تصمیم گرفته بودند شب بعد ما را غافلگیر کنند. اما باز ابراهیم تیم دیگری را فرستاد و اطلاعاتی درباره حمله آنها کسب نموده بود. مشخص شد که آنها امشب می خواهند حمله کنند. ابراهیم نیروها را جمع کرد و گفت: اگر اطلاعات دقیق باشد و طبق شواهدی که از اردوگاه مقابل آمده آنها فصد جا به جایی و انجام عملیاتی را دارند می خواهند به تلافی شب گذشته به ما حمله نمایند. با هدایت و کنترلی که کاوه داشت، سریعا اردوگاده را تخلیه نمودیم و به بالای ارتفاعی که مشرف به منطقه بود، استقرار یافتیم ولی چراغ های اردوگاه راروشن گذاشتیم تا آنها شک نکنند. آن شب آنها به اردوگاه ما حمله کردند و به سمت چادرها آمدند و شرع کردند به سر و صدا. اندکی نگذشته بود که متوجه شدند کسی در چادرها نیست و اردوگاه خالی از نیرو می باشد و به این طریق غافلگیر شده اند. ابراهیم خمپاره 120 را به بالای ارتفاع آورده و به صورت قائم گذاشته بود ویک منور شلیک شد. ابراهیم به خاطر اینکه خمپاره در اثر ضربه از جایش در نرود دوپایه را محکم بقل کرده بود و یک آموزش را عملی به نمایش گذاشت. آسمان که با نور منور روشن شد، نیروهای اردوگاه دیگر که در بین چادرها حرکت می کردند دیده شدند. آن موقع دستور حمله به آنها صادر شد وبار دیگر در این رزم ما پیروز میدان بودیم.