https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/256202
شناسه خبر: 256202
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۵۱
ایثار و فداکاری
به روایت از مجتبی امانی : خاطره ای که از ایشان به یاددارم مربوط به دوران فتح خرمشهر اواخر عملیات بود که خرمشهر فتح شد شب قبل از اینکه عملیات شروع شود خط شلوغ بود و در شلمچه به نیروها گفتند : آماده شوید که می خواهیم به منطقه برویم ونیروهای عراقی را به عقب بزنیم و قسمت ما شد که درآنجا درخدمت محسن باشیم همراه دوگروهان از یک گردان حرکت کردیم درآنجا من مجروح شدم . هواخیلی گرم بود وانتقال زخمی ها خیلی مشکل بود ودشمن هم پاتک زده بود باید مقداری به عقب می آمدیم من ناامیدانه به ذکر خداوند مشغول شدیم یک دفعه دیدم که ایشان به دنبال من می گردد محسن را صدا زدم و گفتم : من اینجاهستم به اوگفتم : شما بروید عقب نگران من نباشید او گفت : من بروم شما را چه کار کنم با آن حال خستگی ایشان مرا بغل کرد و هر طوری بود من را عقب آورد .