https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/256421
شناسه خبر: 256421
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۵۴
عشق به ائمه اطهار
راوی فاطمه ازقدان: آخرین باری که آقای اکرمی به مرخصی آمده بود یک روز با ایشان به زیارت حضرت علی بن موسی الرضا (ع)رفتیم .ایشان با تواضع و فروتنی زیاد روبه ضریح ایستاد و گردنش را کج کرد و گفت : امام رضا مادرم که از من راضی نشد ولی تو از من راضی باش - صبح روز بعد میخواست به جبهه برود - رو به ایشان کردم و گفتم : شما که آرزوهایت را ازامام رضا خواستی انشاا... که بر آورده شود . من هم از امام رضا می خواهم که فردا به جبهه نروی و چند روزی پیش ما بمانی - شوخی کردم - پنجاه تومان ازآقا مصطفی گرفتم و داخل ضریح انداختم . صبح روز بعد به ایشان اعلام شد که با دو روز تاخیر به جبهه خواهد رفت . آقا مصطفی خندید و به شوخی به مادرش گفت: مادر دیدی فاطمه خانم چه کار کرد؟ پنجاه تومان به جیب من ضرر رساند. مادرشان گفت: چطوری است که خداوند این قدر زود جواب شما را میدهد؟