https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/259943
شناسه خبر: 259943
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۰:۲۲
عشق به شهادت
به روایت از زهرا رجبی : یک روز به ایشان گفتم: تو باید بیمه ابوالفضل بشوی. برای همین امر هروقت که حمید می آمد برایش گوسفند می کشتیم ولی ایشان ناراحت می شد. چند دفعه ما این کار را تکرار کردیم. بالاخره ایشان یک روز در حالی که گریه می کرد گفت: مادرجان، مردم چهار، پنج تا شهید می دهند و به آن افتخار می کنند. ولی شما برای من گوسفند نذر می کنی، تا به سلامت بیایم. گفتم: خدایا، رضایم به رضای تو. او را به تو می سپارم. گوسفند را هم که برای سلامتی او نذر کرده بودم نکشتم و او به جبهه رفت. و بعد از مدتی