https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/277276

شناسه خبر: 277276
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۴:۳۲

حسن برخورد

راوی گل نساء بیابانی: یک دفعه که همسرم علی به مرخصی آمده بود گفتم : همسر عزیزم در خانه هیچی نفت نداریم . با من بیائید برویم نفت بگیریم . ایشان گفت : گالن را بده خودم می روم ولی با اصرار زیاد من هم همراه ایشان رفتم وقتی چشممان به صف نفت افتاد، ماتم زده گفتم امروز چقدر شلوغ شده است گفت: عیبی نداره در صف می ایستم تا نوبتم شود. من هم چون کاری نداشتم همراه ایشان بودم تا اینکه بعد از چند ساعتی یکی از مردمی که در صف بود به خاطر شلوغی صف داد و بیداد کرد و به جمهوری اسلامی توهین کرد. ایشان رفت جلو و به آن مرد گفت آرام باش و خشمت را فرو ببر مگر مردم دیگر مثل تو داخل صف نیستند که فقط توسر و صدا می کنی . دعا کن انقلاب پیروز شود آن وقت من یک هفته ، حتی یک ماه در صف نفت می ایستم . تو اینجا ایستادی و جایت راحت است. واز حال رزمنده ها خبر نداری . الان آنها با تمام توان خود در سرما و حتی با شکم خالی با دشمن مقابله می کنند . و شرایط سختی در آنجا حکم فرماست. آن مرد ساکت شد و فهمید که اشتباه کرده است و از ایشان معذرت خواهی کرد.