https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/301220

شناسه خبر: 301220
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۳:۴۸

ديدگاه شهيد

راوی سید محمود نیازمند: ظهر جمعه ای بود به اتفاق سید خلیل در خانه برادرم ابراهیم نشسته بودیم. برادرم ابراهیم رادیو را روشن کرد و به پسر شش ساله که داشت گفت بیا قصه گوش کن این بچه شروع کرد به گوش کردن قصه بعد مهندس رادیو را خاموش کرد ابراهیم گفت برای چه خاموش کردی؟ گفت تو الآن می فهمی که چه داری توی فکر این بچه جای می کنی گفت منظور از این قصه می دانی چیست؟ ابراهیم گفت نه مهندس گفت این الآن می گوید این سلطان جنگل است به شاه هر چه می خواهد در اختیارش است در صورتی که شاه هیچ قدرتی ندارد شما همین الان داری در فکر این بچه است رژیم شاه را فرو می کنی.