https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/314157
شناسه خبر: 314157
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۷:۰۰
خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی خورشید پروانه: بعد از اینکه همسرم عبدا... جلیلی به جبهه اعزام شد یک شب خواب دیدم ایشان به خانه ما آمده است. برای ایشان غذا آوردم و در حال غذا خوردن بود که رفتم از داخل اتاقش چیزی بردارم. وقتی درب اتاق را باز کردم دیدم یک چیزی مانند کمد در گوشه اتاق است و خیلی نورانی بود طوری که اتاق را نورانی و روشن کرده بود. آمدم به ایشان گفتم: این چه وسیله ای است که خریدی چقدر نورانی است؟ ایشان چیزی نگفت دوباره همن سئوال را پرسیدم. بازهم خندید و چیزی نگفت دیدم خواهرم به منزل ما آمد و گفت: چه اتفاقی افتاده است خانه تان چقدرنورانی و روشن است. گفتم برو داخل اتاق عبدا... را نگاه کن چقدر نورانی شده است. خواهرم رفت و آمد به من گفت: مردم آرزو می کنند یک شیء با ارزش وقیمتی داشته باشند. این را عبدا... برای تو خریده است . در همین حین مادر شوهرم وارد خانه شد و به ما گفت: شما نفهمیدید آن شیء نورانی چیست؟ گفتیم نه گفت: آن جنازه فرزندم عبدا... است که داخل یک تابوت گذاشته شده است. که یک مرتبه ازخواب بیدارشدم . با خودم گفتم: شاید همسرم طوری شده است. صبح که شد برایم خبر به شهادت رسیدن همسرم عبدا... را آوردند و خوابیکه دیده بودم به حقیقت پیوست و ایشان به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد و به آرزویی که داشت دست پیدا کرد.